نگار خانومنگار خانوم، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 17 روز سن داره

نگارنامه

سال تحویل 92

امسال اولین سالی بود که من کنار خانواده ام بودم و مامان تصمیم گرفته بود بهترین هفت سین عمرش رو برای من بچینه و مدتها هم در حال تدارک بود. جمعه هفته قبل از سال تحویل وقتی می خواستیم از خونه بابایی بیاییم خونه خودمون بابایی به مامانم گفت نگار رو اینجا بذار تا موقع سال تحویل کنار ما باشه و ما تنها نباشیم. (مامانم بچه آخر مامانی و باباییه و بعد از ازدواجش بابایی و مامانی توی خونه تنها شدن). وقتی بابایی این حرفو زد مامانم دلش هری ریخت و وقتی می رفتیم خونه به بابایی گفت کاش سال تحویل بیاییم خونه بابایی اینا. بابام هم موافقت کرد اما به بابایی و مامانی چیزی نگفتیم و می خواستیم سورپرایزشون کنیم. تا لحظه آخر هم هیچی نگفتیم. روزی که می خواست سال تحوی...
1 فروردين 1392

چهارشنبه سوری 91

روز چهارشنبه سوری ما مشغول خونه تکونی بودیم و قرار شد فردای اون روز بریم چهارشنبه سوری! چهارشنبه بعداز ظهر خونه بابایی بودیم و بابام یه آتیش بزرگ درست کرد. البته من خواب بودم. بابا و مامان کنار آتیش بودن و بابایی و مامانی کنار من. منتظر دایی حامد بودیم تا بیاد و آتیش بازی کنیم. مامانم چندتا سیب زمینی گذاشته بود زیر آتیش و چون دایی حامد هم دیر کرده بود بابام هی هیزم می ریخت روی آتیش تا خاموش نشه چند ساعتی اون آتیش روشن بود تا اینکه دایی حامد اومد. منم همون موقع بیدار شده بودم و اومده بودم کنار آتیش و از دیدنش تعجب کرده بود. دود هم مدام میومد به سمت من و چشمام یه کم اشکالود شده بود. بعد بابام و دایی حامد یه اسپری رنگ پر رو گذاشتن توی آتیش و ...
30 اسفند 1391

خونه تکونی ما

هر سال عید که میشه یه اتفاقی می افته که خونه تکونه ما می افته برای آخرین لحظات. امسال هم که مامان تا روز آخر سر کار بود و بابا هم روز آخر مرخصی گرفت و خونه موند تا منو نگه داره آخه پرستارم می خواست اسباب کشی کنه. من هم با بابا حسابی بازی کردم. البته وقتی بابام داشت حیاط رو می شست من توی روروئک داشتم کنار ماهی ها بازی می کردم. بابام برای اینکه ماهی هامون نمیرن اونا رو انداخته توی لگن حموم من! منم با تعجب نگاهشون می کردم. مامان که اومد بعد از یه استراحت کوتاه بابا و مامان شروع کردن به خونه تکونی. منم یا توی روروئکم چند تا کار رو به صورت مداوم انجام میدادم: 1. هی می رفتم می زدم به پاهاشون 2. رو میزی رو می کشیدم و هر چی روش بود رو می انداخ...
29 اسفند 1391

کتاب من: من دیگه بزرگ شدم

نویسنده: هیروتاکا ناکانو     ناشر: پژواک دانش            سال نشر: 1389       قیمت: 7000 ریال    این کتاب به  آموزش و راهنمايي كودكان گروه سني «الف» در يادگيري و انجام برخي مهارت هاي زندگي و اجتماعي پرداخته است. تصاوير رنگي ارائه شده سبب جذابيت و درك بهتر مطالب براي آنها خواهد شد. از جملة اين مهارت ها مي توان به لباس پوشيدن، تنها خوابيدن، صبحانه خوردن، بازي كردن و حمام كردن اشاره كرد. گروه سنی الف؛ یعنی سال های پیش از دبستان. اما کاش این سال ها هم جزئی تر تقسیم بندی می شد. این کتاب زیاد مناسب سن من نیست ولی من دوستش دارم! ...
27 اسفند 1391

کتاب من: مجموعه کتابهای چی چیل

نویسنده: لسلی پاتریسلی    مترجم: مصطفی رحماندوست   ناشر: پنجره            سال نشر: 1389         قیمت هر جلد: 8500 ر یال    توی کتاب "چی چیل خوشحال چی چیل غمگین" با مفاهیم متضاد مثل غم و شادی/ گریه و خنده/ تب و بازی و .... آشنا می شیم توی کتاب "چی چیل آرام، دام دارا دام دام"  با مفاهیم سکوت و سر و صدا و ساکت ها و پرسر و صداها مثل عروسک، مورچه، حلزون در مقابل بوق، خروس و ساعت آشنا می شیم توی کتاب "چی چیل بد بد شده" با مفاهیم خوردنی ها و نخوردنی ها آشنا می شیم کتاب "پستونک چی چیل کو" داستان گم شدن پستونک چی...
26 اسفند 1391

کتاب من: تو کجایی؟

نویسنده: دکتر سپیده خلیلی     ناشر: تولد          سال نشر: 1391         قیمت: 50000 ریال    تحقیقات نشان می دهند از زمانی که سلولهای اعصاب بینایی شروع به شکل گرفتن می کنند لازم است نوزاد محرک های بینایی گوناگونی را تجربه کند. هرچه کودک بیشتر با این گونه محرک ها مواجه شود میل او به دیدن و توجه کردن به اطرافش بیشتر می شود. نگاه کردن به آینه برای کودک بسیار لذت بخش است و او می تواند به کمک آینه خودش را از جنبه دیگری درک کند.  این کتاب وسیله ای است که کودک می تواند با آن لبخند زدن/ اشاره به اعضای صورت و لمس آنها/ حرکات لب ها هنگام تولید آوا و حرکت عقب و جلو را بی...
25 اسفند 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نگارنامه می باشد