خونه تکونی ما
هر سال عید که میشه یه اتفاقی می افته که خونه تکونه ما می افته برای آخرین لحظات. امسال هم که مامان تا روز آخر سر کار بود و بابا هم روز آخر مرخصی گرفت و خونه موند تا منو نگه داره آخه پرستارم می خواست اسباب کشی کنه. من هم با بابا حسابی بازی کردم. البته وقتی بابام داشت حیاط رو می شست من توی روروئک داشتم کنار ماهی ها بازی می کردم. بابام برای اینکه ماهی هامون نمیرن اونا رو انداخته توی لگن حموم من! منم با تعجب نگاهشون می کردم. مامان که اومد بعد از یه استراحت کوتاه بابا و مامان شروع کردن به خونه تکونی. منم یا توی روروئکم چند تا کار رو به صورت مداوم انجام میدادم: 1. هی می رفتم می زدم به پاهاشون 2. رو میزی رو می کشیدم و هر چی روش بود رو می انداخ...








